حمد الله مستوفى قزوينى

171

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

3595 چو سوى كژى « 1 » رفت و گويد دروغ * به نزد شما باشد آن را فُروغ همى راست گويد كه او زآن سپاه * به آبشخور آمد بدين سُو به راه » بپرسيد آنگاه از بوسيار : « 2 » * « كجا دارد آن گشن لشكر قرار ؟ » چنين گفت : « باشد دو فرسنگ راه * از آن گشن لشكر به نزديكِ چاه » ز لشكر بپرسيد : « چنداند و چون ؟ » * چنين گفت : « باشد ز نُهصد فزون » 3600 پيمبر چنين گفت : « آرى همان * چنين است آن لشكر بدگمان » بپرسيد پس : « از مهان سپاه * كدام است كآمد بدين رزمگاه ؟ » سران را به پيش نبى برشمرد * همه مهتران را در او نام برد چو عبّاس فرخنده‌پىّ و عقيل * چو نوفل گزين مهترِ بىبديل خليفه سرافراز آزاده‌خوى * دگر عُتبه و شيبهء رزمجوى 3605 اميّه بُد و عقبهء رزمزن * ابو جهل و چون عاص لشكرشكن حكيم آنكه او هست پورِ حزام « 3 » * دگر سرفرازان با فرّ و كام پيمبر چو بشنيد ، گفتا چنين * كه : « مكّى پى افگنده « 4 » يكباره كين به مكّه هر آن‌كس كه او مهتر است * يكايك در اين جنگ با لشكر است و ليكن به يارىّ پروردگار * برآريم از ايشان در اين كين دمار » 3610 ز انصاريان گفت مردى چنين * به سيّد كه : « اى واضعِ كارِ دين ! بدانديش اگر پيشتر پيش چاه * درآيد ، شود كار بر ما تباه بگيرند بر ما ره آب پاك * بميرد سپه تشنه بر روى خاك سزد گر هم امشب از اين جايگاه * سوىِ چاه رانيم جنگى سپاه سپه را به جايى فرود آوريم * دگر چاهها را به پى بسپريم 3615 گر آنجا نيابد بدانديش آب * بماند به كردارِ خر در خلاب » پيمبر پسنديد گفتارِ او * همان شب سوى خانه بنهاد رُو ( 82 ) بيامد يكى چاه را برگزيد * كه شايستهء لشكر خويش ديد يكى حوض كندند و پرآب كرد * بخورد و بياسود از آن آب مرد

--> ( 1 ) ( ب 3595 ) . در اصل : سوى كرى . ( 2 ) ( ب 3597 ) . در اصل : بوسيار ( ؟ ) . نك . ذيل بيت 3578 . ( 3 ) ( ب 3605 ) . در اصل : بور حرام . ( 4 ) ( ب 3607 ) . در اصل : نىافكنده .